هند باور نكردني

ژانویه 17, 2010 با munire

تقريبا شش ماه شده که امدم هند و با وجود اینترنت پر سرعت هنوز وقت نکردم چیزی بنویسم .شاید کمی تنبل ام ؟

به هر حال خواستم کمی در مورد این کشور جالب بنویسم خود هندیها وقتی میخواهند درباره کشور خود معلومات بدهند از یک کلمه استفاده میکنند و جالب است که همه نیز انرا به زبان دارند (incredible India) یا به زبان فارسی هند باورنکردنی که عجیب با مسما هم هست .واقعا کشوری باورنکردنی است چه از نظر مذهبی و دینی و چه از نظر رفتار و کردارشان با وجود داشتن مذاهب مختلف و کاملا ضد همدیگر مردم در کمال ارامش و احترام با هم زندگی میکنند و به نظر هیچ مشکلی با هم ندارند .مردمی امیدوار و خوش خلق و در نهایت ادب با جشن ها و عزاداریهای مختلف از هر دینی در کنار یکدیگر شاید باورتان نشود اما در ماه محرم مسجدی به عزاداری مشغول بود و در کنار همان مسجد هندوها در معبدی با ساز و اواز به عبادت مشغول بودند و هیچ یک به دیگری اعتراض نمیکرد .

من واقعا در این چند وقت هر چه تلاش کردم نتوانستم تعداد زیادی افراد عصبانی در شهر و بازار پیدا کنم در این باره خودم یک خاطره دارم  باری در یک ریکشا (وسیله نقلیه عمومی اکثرا ریکشا هست )نشسته بودم و ریکشای ما با موتری تکر کرد ولی هر دو درایور با کمال خونسردی به هم نگاه کردند و درایور موتر به درایور ما گفت برادر چرا از خط ات بیرون امدی و با یک معذرت خواهی کوچک حرف تمام شد و هر که دنبال راه خود رفت حتی درایور موتر نخواست موتر خود را ببیند که ایا خراب شده یا نه ! بعد از ان اتفاق با خود فکر میکردم اگر چنین اتفاقی در کابل رخ میداد چه میدان جنگی درست میشد .

و چیز جالب دیگر اینکه اینجا هیچ اثری از پوسترها و عکسهای بازیگران هندی نمیبینی برعکس افغانستان که هر دو قدمی با عکسهای کلانی روبرو میشوی که هیچ ربطی به جایی که بند شده ندارند فکر میکنم این عکسها فقط در کشور بیچاره ما خرید و فروش دارد نه کشور دیگری ای کاش به جای این عکسها مردم به دانش و فن اوری این مردم علاقه میگرفتند و یا حداقل با عکس انسانهای فهمیده اینها هم اشنا میبودند .ای کاش….

دانشنامه تاريخي افغانستان

جولای 12, 2009 با munire

ميخواستم اين كتاب را معرفي كنم چون فكرميكنم كتابي به درد بخور و مفيد است.

كتابي جامع است و ميتواند مرجعي كامل درباره هر نام و مكان موجود در افغانستان باشد نويسنده اصلي آن لودويك دبليوآدامك است كه در سال 1991 در آمريكا چاپ شده است نويسنده اين كتاب با خانمي افغان ازدواج كرده است و خود او استاد دانشگاه اريزونا است .

اين كتاب توسط سيد محمد علي رضواني مدير مسئول هفته نامه اقتدارملي و محمد تقي مناقبي  به تازگي به زبان دري ترجمه شده و چاپ اول آن  با شمارگان 1000 جلد منتشر شده است .

اين كتاب را ميتوانيد از كتابخانه عامه و همچنان كتابخانه عمومي دانشگاه كابل به دست آوريد .

آينده ما چه خواهد بود؟

ژوئن 13, 2009 با munire

من از اولي كه گپ اننخابات در ايران داغ بود تمام اخبار را دنبال ميكردم شايد شما هم بدانيد اين انتخابات براي ما هم اهميت زيادي داشت نه فقط ما بلكه كل خاورميانه به اين انتخابات چشم دوخته بودند و براي ما مهمتر زيرا از آنجا كه م كشوري هستيم وابسطه به همه چيز پس  با آمدي كسي كه با آمريكا روابط بهتري داشته باشد وضع ما نيز بهتر خواهد شد و من با ديدن مردم و حمايت شان از مير حسين موسوي چقدر اميدوار شدم كه شايد آمدن يك اصلاح طلب تغييري بياورد و همانطور كه انتخابات ما هم نزديك است شايد بر آن هم تاثير بگذارد …..

ولي وقتي امروز صبح اخبار انتخابات را شنيدم و اين كه با چه اختلاف راي بلندي احمدي نژاد دوباره انتخاب شد واقعا شوكه شدم و نميتوانستم اين خبر را باور كنم با وجود اينكه تمام ملت ايران به طرفداري از موسوي سبز پوش بودند چه طور امكان داشت كه احمدي نژاد پيروز شود و يك دفعه تمام بدنم سست شد زيرا در كشوري كه ادعا دارد فساد وجود ندارد تمام كارهايش با حساب و كتاب است اين طور تقلب ميشود پس از افغانستان چه انتظاري ميتوان داشت ؟ من قبلا يك پيش بيني در همين مورد را شنيده بودم و آن اينكه در دور دوم احمدي نژاد و كرزي هر دو انتخاب خواهند شد و حال ميبينيم كه اولي به وقوع پيوست و دومي نيز در شرف وقوع است ….

ولي با تمام وجودم دعا ميكنم اين اتفاق براي افغانستان عزيز نيفتد

آمين.

چه روزي !!!!!!

ژوئن 8, 2009 با munire

در بين اين همه اخبار بد دلمان خوش بود به يك خبر خوب آن هم امدن فايبر نوري با قيمت به اصطلاح ارزان چقدر برنامه ريختم براي آمدن اين پديده زيبا و روياي شيرين داشتن اينترنت پر سرعت بدون يك ساعت در صف نشستن و انتظار براي به دست آوردن يك پايه از كمپوترهاي با سرعت پايين …

كه ديروز در خبر جديد تمام نقشه هايم را نقش بر آب كرد كه با عرض معذرت فايبر نوري كه ما فكر ميكرديم ماهي 500 افغاني بيشتر نخواهد بود(ذهي خيال باطل ) ديرتر و با قيمت 2000 افغاني در ماه خواهد آمد واي كه ديروز چقدر حرص خوردم و بيشتر از ان مسله ديگري هم بيشتر بر عصبانيتم افزود و آن اينكه يكي از همصنفيانم كه از من دو درجه پايين تر بود و به خاطر همين درجه شبهاي امتحان خود را ميكشت ليسانس خود را از آمريكا گرفته  و برگشته بود جشن بزرگي گرفته بود و مراهم نيز خبر كرده بود دهانش اصلا پيش نميامد و چه اكتي هم ميكرد اه ه ه ه ه

واقعا كه كسي كه هميشه سعي ميكرد به من برسد حالا سر مه اكت ميكند و آن هم فقط به خاطر پول پدرش واي كه چه روز افتضاحي بود …..

روز آزادي؟!

آوریل 28, 2009 با munire

در هيچ كشوري نيست كه روزي براي استقلال خود نداشته باشند و اين روز را چه با شكوه برگزار ميكنند و با چه شوري از آن ياد ميكنند و تا جايي كه يادم هست در بيشتر كشورها اين روز نقطه عطفي بوده براي شكوفايي و پيشرفت كشورها و شايد به همين دليل است كه اين روز براي تمام كشورها مقدس است .

و اما افغانستان ,شـُـــــكر ما نيز از كشورهاي همسايه كم نداريم و از اين روز بهره برديم و هر ساله آن را جشن ميگيريم (كه البته امسال همان را نيز نگرفتن )در اين روز كلي كار ميشود و با غرور از اين به اصطلاح آزادي ياد ميشود ولي اينكه اين روز چه دستاوردي براي مردم داشته سخني به ميان نميايد من هم كه ديدم بعد از اين همه جنگ و تلاش اگر دستاوردهاي آن را به مردم نگوييم ظلمي كلان در حق رهبران محترم اين جنگ خواهد شد پس دست به كيبورد شدم تا آنها را ليست كنم!

اولين دستاورد كه واضح است همان آزادي است كه من هنوز هم فايده آن را درك نكردم .

دومين هم پيشرفت چشم گير كشور در همه عرصه هاست كه اگر حال را با زمان پيش از جنگ و كشور ژاپن كه در يك سال استقلال گرفتيم مقايسه كنيد حتما متوجه اين پيشرفت خواهيد شد.

سومين ارمغان اين روز مقدس ,چهار ميليون شهيد يك و نيم ميليون نفر معلول دو ميليون بيوه و ميليونها طفل يتيم .

و دست آخر هم رهبران عزيزبعد از پيروزي به تفاهم نرسيده و رييسي براي اين كشور نگون بخت نيافتن و عزيزاني محترم تر از اينها (طالبان) آمدند و غنيمتها را جمع كردند و قسمت كردند و سالها آن را ويران كردند و بعد از آن هم هنوز از آنها خواهش ميشود كه برادر وار! در دولت سهم بگيرند

به گفته داكتر نجيب در اين روز در سركهاي كابل خون جاري شد احتمالا خواستند سركها را بشويند آب نبوده از خون استفاده كردند كه مقرون به صرفه باشد…………….

راستي از وجود اين روز ميمون يا ناميمون من هم ديوانه شدم كه  فاجعه به اين بزرگي را به ديد طنز ميبينم .ما آزادي به دست آورديم اما به چه بهايي؟

به بهاي از دست دادن جوانانمان و به جا ماندن زنان بيوه و كودكان يتيم ؟به بهاي برگشتن به عهد بوق ؟به بهاي آوارگي در هر كشور و تحمل هزاران طعنه و كين ؟

و ما امروز چه را جشن ميگيريم آيا اين جشن است يا ريشخند زدن بر ساده لوحي مادران و همسراني كه فرزندان و شوهران خود را قرباني كردند قرباني حرص بعضي ها براي قدرت (البته در اين بعضي ها استثنا هم هست كه دنبال قدرت نبودند)

اگر آزادي اين است ما نميخواهيم اين آزادي را هر چند حال هم خود را بازي ميدهيم كه استقلال داريم در اصل از چاله برآمديم و در چاه افتاده ايم  هنوز هم ريش و قيچي به دست همان ديروزيها ست و ما فقط نظاره گر پس بهتر است حال فقط دعا كنيم كه از اين چاهها به راه فاضلاب ارتقا نكنيم :(

از عرش تا فرش

آوریل 18, 2009 با munire

crbst_attan_20miliهميالي فلم كابل در زمان داكتر نجيب را سيل ميكردم و نميتانم بگويم كه چقدر متاثر شدم از ديدنش ما هم زماني كشور داشتيم كه مردم اش به آن افتخار ميكردن مردم پاك و دلشاد كه كار و زندگي داشتن و هويت قابل احترام زنها آزادانه ميگشتند و كسي نبود كه به همه چيز آنها ايراد بگيرد جوانان چقدر سرمست و خوشحال از جواني خود لذت ميبردند و حتي همان بچه هاي بولاني فروش با خوشي كار ميكردند پوليس اش پوليس بود و مردم اشت مردم سرك داشته و درياي كابل پاك و زلال!! همه چيزش به شهر ميماند و مردم اش از مردم ديگر دنيا عقب نبود ونه افغاني تروريست بلكه افغان سربلند كه هر جايي غرور داشت دانشگاه اش اعتبار جهاني داشت و محصل از سراسر دنيا ميامد براي تحصيل.

وايــــــــــــــي خداي من ديدن  اين چيزها الان چقدر دردناك است ما چه گناهي كرده بوديم كه اين طور شديم كشوري شديم كه مهاجرانش حاضراند بميرند اما به كشور خود بازنگردند و بايد جسدهايشان را در مرزهاي كشورهاي همسايه جستجو كنيم مردمي شديم كه همه به آنها اهانت ميكنند و حتي نام افغاني تبديل به فحش شده اما باز هم حاضرند اين فحشها را قبول كنند, كارهاي شاقه كنند, در بدترين جاها زندگي كنند بدون حق تحصيل ولي به كشور خود بازنگردند خدايا اين چه سرنوشتي است چرا بايد نسل جوان ما به خاطر نداشتن يك كشور درست سر افكنده و سرگردان در بين مرزها بميرند ؟افسوس و صدافسوس كه از غيرت و غرور افغانيت فقط جملاتي بي مفهوم در كتاب تاريخ ابتداييه باقي مانده و ديگر هيچ چرا بايد مردم كشوري مثل ايران كه در زماني در يك رده و پايه بوديم چه بسا پست تر از ما بودند بگويد:(اين بيچاره ها هر چي تو ايران بپوشن فكر ميكنن مده اينها چه ميفهمن به مد)

خدايا اين چه گنه نابخشودني بوده كه تا حال ما تقاص آن را پس ميدهيم ؟

دلم به درد آمد از اين نامردي زمانه ……

موتر يا كشتي

آوریل 15, 2009 با munire

در حال تير شدن از لب سرك و تماشاي موترهاي بيچاره كه با چه وضعيتي از درياچه هاي فصلي روي سركهاي كابل ميگذشتند با خود فكر كردم كه بايد يك چاره اي انديشيد براي اين وضعيت اسف بار زياد فكر كردم به دنبال راه چاره با خود گفتم جور كردن سركها خو امري بس گران است و دور از تصور پس بايد موتري ساخته شود كه مطابق با وضعيت ما باشد كه ناگاه ياد برنامه ژوندون افتادم همو كه در طلوع نشر ميشد نميفامم كه حالي هم نشر ميشه يا نه به هر حال در اون برنامه موتري را نشان ميداد كه بنا به ميل دريور هم ميتانه موتر باشه و هم كشتي سيل كنيد كه اين خارجي ها چقدر به فكر ما هستند ! (باز بگويند اينها بد هستند و بايد بروند)!
مه فكرميكنم اصلا اين نوع موتر بيخي براي افغانستان ساخته شده حالي كه جور كردن سركها براي شاروال صاحب ايقدر امر سخت است پس پيشنهاد ميكنم كه همي موترها را با قيمت نازل وارد كنه و در دسترس مردم قرار بته هم ديگه مردم مشكل ندارند (البته سواره ها نه پياده ها كه اين امر جداست و بايد در او مورد هم راه حل اين چنيني پيدا كرد)و هم تكنولوژي پيشرفته وارد كشور خواهد شد!!!
ديگه بيشتر از اين چي ميخواهيد؟

كابل شهر عجايب

آوریل 12, 2009 با munire

اين بيني بريدگي را كجا ببريم !!!!

اگر براي كسي بگوييم كه در  سرك يك نفر غرق شده چي فكر خواهد كرد ؟احتمالا يا فكر ميكنه كه ريشخندش ميكنيم يا كه ديوانه شديم ولي چقدر شرم كه واقعيت محض است حالي اين گپ را چه قسم توجيه كنيم ؟

يك راه است و اتفاقا درآمد زا هم هست ! خارجي ها خو ميمبرن پشت چيزهاي كشف نشده ما هم اين خبر را ميمانيم و مينويسيم كه كابل شهر عجايب و جاهاي ناشناخته, شايد هم نام اين سرك در كتاب گينس ثبت شد و ركورد عميق ترين سرك دنيا را گرفت و يك دفعه ميبيني كه سيل توريستها سرازير ميشوند براي ديدن اين شهر جالب كه در روز روشن در سرك عمومي يك بچه جوان غرق ميشه و بعد از چند روز جنازه اش پيدا ميشه !!

واقعا جاي تاسف است ,ما به چه دلخوشي و اميدي در اين كشور زندگي ميكنيم كشوري كه برق نداره آب صحي نداره سركش خنــــــــــــــــــــــــدق داره (اين را كلان نوشتم كه عمق اش را متوجه شوين

مه كه فكر ميكنم بهتر است پيش از اينكه جسد ما از يكي از اين سركهاي ناشناخته پيدا شود محترمانه و در خانه خود بميريم به علاوه ريس جمهور محترم هم كه اجازه نفرمودن كه مهاجرت كنيم پس بهترين گزينه همان مرگ نام نيك است.

گدا

آوریل 2, 2009 با munire

امروز از دانشگاه کمی دیرتر آمدم که در راه به صحنه جالبی برخوردم گروهی از گدایان که همیشه آنها را میدیدم در بینشان یکی پا نداشت یکی دست زنانی با چادری و طفلکی چرک در بغل و یا دخترکی با موهای ژولیده و پاهای لچ که همیشه با دیدن آنها ناراحت میشدم و با خود میگفتم اینها چطور زندگی خواهد کردند و گاهی اوقات کمکی هم میکردم مخصوصا به آن دخترک که با چشمان معصومش همیشه قلبم را به درد میاورد با گردنی خم و دستانی کوچک و کثیف….

اما امروز که آمدم از دور دیدم که در منطقه که آنها مینشستند جشنی برپاست و وقتی نزدیک رسیدم دیدم بله چه حال است با تعجب میدیدم که همان مردی که پا نداشت چطور ایستاده و آن یکی که دست نداشت در حال جور کردن آستینش است که دستش را که تا حال در زیر لباسش پنهان بود را درآورد آن زن چادری دار چادری را درآورد و با کمال تعجب دیدم که دختری جوان از زیر چادری نمایان شد و آن دخترکی که همیشه دلم برایش میسوخت بوتهای خود را از بوجی کشید و به پا کرد تعداد دیگری زنان هم که آنجا بودند دور هم جمع شدند و چنان از ته دل قهقهه سرداده بودند که صدایشان تمام سرک را گرفته بود من با دهان باز و نگاهی ناباورانه به آنها مینگریستم که موتری سراچه از کنارم گذشت و کمی جلوتر پیش پای گروه مذکور ایستاد شد موتروان پیاده شد سراچه را باز کرد و گروهی دیگر از گدایان را پیاده کرد و این دو گروه با هم خنده ای کردند و در موردپولی که در آن روز جمع کرده بودند صحبت میکردند بعد از چند لحظه گروه قدیمی سوار موتر شدند و گروه (تازه نفس)جای آنها را گرفتند !!!!!

وای خدای من باورم نمیشود اینها پارت تایم کارمیکنند !!

وقتی از پهلوی آنها گذشتم باز دختری خرد سال راهم را گرفت با همان گردن خم و پاهای لچ که : خیره خاله جان یک ده روپگی  خو بته

بدون اینکه حرفی بزنم خیره خیره به او نگاه کردم و از کنارش گذشتم هنوز باورم نمیشد که این گروه چقدر ساده با احساسات مردم بازی میکنند در حالی که شاید زندگی شان از من و تو هم بهتر باشد.

باران

آوریل 1, 2009 با munire

ca8bb78e35449f36a935a9269a7565139e8360e7_m1همیالی که این پست را مینویسم باران میبارد دانه های زیبای باران تند تند به بام خانه میخورند و هر کدام مانند نتی هستند که با هم موسیقی را اجرا میکنند وقتی صدای خوردن دانه های باران را روی سقف آهنی خانه مان میشنوم فکر میکنم این دانه های از سقف تیر میشوند و راست به رویم میبارند بر روی قلبم, تمام غم دلم را میشویند و با خود به عمق خاک میبرند و در عوض با دانه های بلورین خود چهره ام را طراوت میبخشند هر وقت باران میبارد میروم زیر باران و دستانم را دراز میکنم تا قطراتش تا عمق جانم نفوذ کنند هر دانه ای که به تنم میخورد فکر میکنم این دست خداوند است که احساسش میکنم احساس میکنم چقدر به او نزدیک شده ام فکر میکنم این خداوند است که با تمام سخاوت مرا در پناه خود گرفته و مرا میشوید از گناهانم از غمهایم مرا تازه میکند و پاک تمام ناپاکیهایم را در زمین دفن میکند و مرا میبرد با خود به آسمان به جایی که بودم و تعلق دارم شاید باران را عمدا فرستاد تا به یادم آورد که از کجایم تا به یادم آورد که باید پاک به سویش بروم همانطور که مرا به زمین فرستاد  تا به یادم آورد زشتی های تو از تو و خانه تونیست آنها را دوباره در زمین دفن کن و مثل اولت به سویم بیا

چقدر عطر باران را دوست دارم وقتی این عطر به مشامم میرسد مست میشوم به کودکی ام برمیگردم به وقتی که زیر باران رقص میکردم و شادی , بیخیال و سرمست لذت میبردم از هر قطره این نعمت, دهانم را باز میکردم و با ولع دانه هایش را شکار میکردم شاید فکر میکردم اینطور زودتر به قلبم میرسند و بهتر احساسشان میکردم آن وقتها در زیر باران میچرخیدم و شعر کودکانه خود را میخواندم آنقدر میچرخیدم و میخواندم که فکر میکردم  قطره ای باران شده ام به هر طرف میرفتم و به زمین میخوردم باز میخیستم باز چرخ میزدم مثل چرخ فلک دستانم را باز میکردم و به آسمان میرفتم و دوباره با قطراتش به زمین میخوردم و چقدر لذت داشت.

چه زیباست باران و قطراتش ایکاش دانه هایش تا ابد برمن ببارند و ببارند.